صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »منطق‌الطیر
  3. »درتعصب گوید
  4. »حکایت گفتن مرتضی اسرار خویش را با چاه و پر خون شدن چاه

حکایت گفتن مرتضی اسرار خویش را با چاه و پر خون شدن چاه

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

مصطفا جایی فرود آمد به راه

گفت آب آرند لشگر را ز چاه

2

رفت مردی بازآمد پر شتاب

گفت پر خونست چاه و نیست آب

3

گفت پنداری ز درد کار خویش

مرتضی در چاه گفت اسرار خویش

4

چاه چون بشنید آن تابش نبود

لاجرم چون تو شدی آبش نبود

5

آنک در جانش چنین شوری بود

در دلش کی کینهٔ موری بود

6

در تعصب می‌زند جان تو جوش

مرتضا را جان چنین نبود خموش

7

مرتضا را می‌مکن بر خود قیاس

زانک در حق غرق بود آن حق‌شناس

8

هم چنان مستغرق کار است او

وز خیالات تو بی‌زارست او

9

گر چو تو پر کینه بودی مرتضی

جنگ جستی پیش خیل مصطفی

10

او ز تو مردانه‌تر آمد بسی

پس چرا جنگی نکرد او باکسی

11

گر به ناحق بود صدیق ای عجب

او چو بر حق بود حق کردی طلب

12

پیش حیدر خیل‌ام المؤمنین

چون نه بر منوال دین جستند کین

13

لاجرم چون دید چندان جنگ و شور

دفع کرد آن قوم را حیدر به زور

14

وانک با دختر تواند جنگ کرد

داند او سوی پدر آهنگ کرد

15

ای پسر تو بی‌نشانی از علی

عین و یا و لام دانی از علی

16

تو ز عشق جان خویشی بی‌قرار

واو نشسته تا کند صد جان نثار

17

از صحابه گر شدی کشته کسی

حیدر کرار غم خوردی بسی

18

تا چرا من هم نگشتم کشته نیز

خوار شد بر چشم من جان عزیز

19

خواجه گفتی چه فتادست ای علی

آن تو یخنی نهادست ای علی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چونک آن بدبخت آخر از قضا

ناگهان آن زخم زد بر مرتضا

عطار»منطق‌الطیر»درتعصب گوید»حکایت شفقت کردن مرتضی بر دشمن

اگلی نظم

خورد بر یک جایگه روزی بلال

بر تن باریک صد چوب و دوال

عطار»منطق‌الطیر»درتعصب گوید»حکایت چوب خوردن بلال

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور