صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »خسرونامه
  3. »بخش 55 - آگاهی یافتن قیصر از آمدن خسرو

بخش 55 - آگاهی یافتن قیصر از آمدن خسرو

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چو از خسرو شه قیصر خبر یافت

باستقبال خسرو کار دریافت

22

بزودی کرد قیصر کار ره ساز

فرستاد اسب و خلعت پیش شه باز

33

رخ خورشید رخشان نازده تیغ

برآمد صبح خون آلوده از میغ

44

پگاهی با سپاهی چند یکسر

رسید آنجا که خسرو بود قیصر

55

چو قیصر دید خسرو را ز دوری

بدو نزدیک شد چون ناصبوری

66

گرفتش در بر و اشکش روان گشت

که بی جانان بسی الحق بجان گشت

77

بدو گفتا دل من چون جگر سوخت

فراقت ای پسر، جان پدر سوخت

88

بسی غم گوشمال خسروم داد

بحمداللّه کنون جانی نوم داد

99

مپرس ازمن که بیتو حال چون بود

که گر دل بود در دریای خون بود

1010

کشیدم پای دل در دامن درد

نهادم چشم جان بر روزن درد

1111

کنون از دامنم هوری برآمد

کنون از روزنم نوری برآمد

1212

بحمداللّه که دیدم روی تو باز

رسیدی سوی من، من سوی تو باز

1313

چو لختی قصّهٔ محنت بخواندند

ازانجا برنشستند و براندند

1414

شکر پاشان بشادی رای کردند

بشکر شاه شهرآرای کردند

1515

ز دست سیم پاشان از پگاهی

شده روی زمین چون پشت ماهی

1616

چه جشنی بود، خلدی بود پرحور

همه حوران چو ماه و ماه پرنور

1717

چه عیدی بود، عیدی بود پرجوش

همه عیش و سماع و نوش برنوش

1818

چه مجلس بود، باغی بود پرگل

همه باغ آفتاب و جام پرمل

1919

بهر دم جام نوشین بیش خوردند

ز می صد شیشه سِیْکی پیش کردند

2020

چه گر خوش بود از خسرو جهانی

نبود آن غمزه دلخوش زمانی

2121

فراق گل دلش را رنجه میداشت

دلش را شیر غم در پنجه میداشت

2222

ز هجران آتشش بر فرق میشد

دراب چشم هر دم غرق میشد

2323

همه عالم بگردیده چو گویی

ز عالم بین خود نادیده بویی

2424

فغان میکرد کای گل چون کنم من

که خار توزدل بیرون کنم من

2525

چوگم گشتی ز که جویم نشانت

که بسیاری بجستم در جهانت

2626

ز که پرسم ندانم راه کویت

که در کوی اوفتادم زارزویت

2727

اگر عشق تو جان من نبودی

بعالم در، نشان من نبودی

2828

شکار شیر عشقت جز جگر نیست

تو گویی در تنم جانی دگر نیست

2929

چو شیری کو بگیرد گور در راه

بدندان درنیارد جز جگرگاه

3030

جگر چون خورد، ره گیرد ز سرباز

بروباهان گذارد آن دگر باز

3131

درین ره عشق تو چون شیر بیشه

نداند جز جگر خوردن همیشه

3232

ز خود یکبارگی دستم فرو بست

اگر دستم نگیری رفتم از دست

3333

دلم در داغ نومیدی کشیدی

ز بیخم کندی و شاخم بریدی

3434

سرم بر خاک و رویم بر زمینست

ز دردم فارغی دردم ازینست

3535

ترا دارم ز ملک این جهانی

تو خود چون جان ز چشم من نهانی

3636

چو جان پنهان شدی چون جویمت من

مگر کز پرده بیرون جویمت من

3737

دو اسبه دل دوان شد در خیالت

نیافت از هیچ ره گرد وصالت

3838

نشستم مدتی در بند پندار

نیامد راست با پندار من کار

3939

خطا بود آنچ میپنداشتم من

کنون زین کار،‌دل برداشتم من

4040

چه میگویم که تا جانم رفیقست

ز جانانم نشان جستن طریقست

4141

چو گفت این راز بی صبری بسی کرد

ز هر سویی خبر پرسان کسی کرد

4242

نه از فیروز و نه ازگل خبر بود

ازین غم هر زمان حالش بتر بود

4343

چوبودش یک نفس صد باره تیمار

بآخر گشت آن بیچاره بیمار

4444

نه دارو سودمند آمد نه جُلاّب

علاجش بود گل، گل غرقه در آب

4545

پدر میداد پندش شام و شبگیر

که خوش باش ای جوان و جام می گیر

4646

جوانی داری و اسباب شاهی

مکش جور و بکن چیزی که خواهی

4747

مباش ایمن ازین گردنده پرگار

دمیست این عمر ازین دم بهره بردار

4848

خوشی امروز می خور تا توانی

که فردا را کسی نکند ضمانی

4949

درین دم همدمی دیگر گزین تو

کجا درمانی از یک همنشین تو

5050

ترا هرجا که ماهی زیر پردهست

اگر رغبت نمایی عقد کردهست

5151

کم گل گیر اگر گل ریخت از بار

که گر گل هست خالی نیست از خار

5252

ترا چندانکه گل در ملک رومست

ز طاعت نرمتر،‌گردن ز مومست

5353

زجایی دلبری کن اختیاری

ز گل تا کی زنی در دیده خاری

5454

اگر خواهی، دو صد شاه کُله دار

دراندازد بدامادیت دستار

5555

نشستی در غم یک پای موزه

که گفتت جز بگل نگشای روزه

5656

ترا صد ماه جان افروز باید

اگر نبود گلی خود روی، شاید

5757

اگر گل شد ترا، صد نوبهارست

که در هر یک، هزاران گل ببارست

5858

اگر گل شد، جهانی پر شکر هست

جهانی بیش میخواهی وگر،‌هست

5959

تو تا بودی ز گل آواره بودی

گهی بر خار و گه برخاره بودی

6060

زمانی سنگ صحرا میشمردی

زمانی کوه و دریا میسپردی

6161

زمانی پای در گل میفتادی

زمانی دست بر دل مینهادی

6262

زماانی زهر زاری میچشیدی

زمانی درد و خواری میکشیدی

6363

تو خود اندیشه کن با این همه بار

گلی میارزدت با این همه خار؟

6464

تو چون کُشتی خوشی خود را ببازی

اگر گل باشد وگرنه، چه سازی؟

6565

چو تو مُردی چه گل باشد چه خارت

که گل در زندگی آید بکارت

6666

که میداند که گل مردهست یا نه

جهان بیتو بسر بردهست یا نه

6767

تو چندی در عزای او نشستی

بمحنت در بلای او نشستی

6868

بمردهست او، اگر او زنده بودی

بدین غم کاشکی ارزنده بودی

6969

ز گل بیگانگی جوی و جدایی

کسی با مرده کی کرد آشنایی

7070

شد ازگفت پدر چون زر،‌ رخ او

فرو بست از خجالت پاسخ او

7171

بر آن بنشست تا این چرخ مینا

چه بازی آردش از پرده پیدا

7272

قدرچه بند و تقدیرش کند باز

قضا از سر چه تدبیرش کند ساز

7373

هر آنکس کز مراد خود جدا شد

فدای زخم چوگان قضا شد

7474

همه در بیم و سرگردان بمانده

که چون گوییم درچوگان بمانده

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بآخر خسرو از وی ره نشان خواست

وداعش کرد و میشد بر نشان راست

عطار»خسرونامه»بخش 54 - وداع هرمز پیر را و رفتنش بجانب روم

اگلی نظم

الا ای طوطی طوبی نشین خیز

دمی طوبی لک از طوبی شکرریز

عطار»خسرونامه»بخش 56 - از سر گرفتن قصّه

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور