صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »خسرونامه
  3. »بخش 42 - در صفت بربط

بخش 42 - در صفت بربط

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

بتی خوشبوی همچون مشک بویا

زبان در بستهیی را کرده گویا

22

شکسته بستهیی دو دست بر سر

بیکسو فربه و یک سوی لاغر

33

رگش از نیش، آوازی نکوداشت

برگ در استخوان گیسوی او داشت

44

چو از زخمه رگش زاری گرفتی

چو زخمه دل نگونساری گرفتی

55

بشادی دایهیی در بر کشیدش

ولی چون راه زد، پی برکشیدش

66

خروشان گشت طفل رنج دیده

که بخروشد بسی پی برکشیده

77

همی بر پهلویش زد دایه ناگاه

که او پهلوتهی میکرد از راه

88

نبودی در رگش خون از نزاری

ولیکن جوی خون راندی بزاری

99

بهر دم دایه زخمش بیش میزد

بزخمه در رگ او نیش میزد

1010

بمالش برد از گوشش گرانی

رگی در گوش داشت از مهربانی

1111

اگر یک ناله بودی بیحسابش

فتادی هم ازان پرده حجابش

1212

حسابی ناگزیر راه بودش

ادب از دایهٔ دلخواه بودش

1313

بنوک خار، لب میدوخت او را

حساب انگشت میآموخت او را

1414

اگرچه بر طریق خویش میبود

اسیر گوشمال و نیش میبود

1515

ز درد زخم نیش آن طفل مضطر

ببسته بود ساعد را سراسر

1616

چو شاه از جشن کردن بازپرداخت

بعشرت با گل دمساز پرداخت

1717

گل و خسرو بهم چون مهر با ماه

بشادی باده نوشیدند شش ماه

1818

جوانی بود و عشق و کامرانی

چه خوشتر باشد از عشق و جوانی

1919

بهم بودند دلخوش روزگاری

ولیکن در میان نارفته کاری

2020

در آن بودند تا خسرو بصد ناز

بخواهد از پدر گل را باعزاز

2121

کنون بنگر کزین دهر پریشان

کجا خواهد رسیدن حال ایشان

2222

تو حاضر باش تا من رازگویم

چو شکّر قصّه گل بازگویم

2323

زهی عطّار کز فضل الهی

بحمدللّه تو داری پادشاهی

2424

تویی اعجوبهٔ دوران سخن را

تو دادی از معانی جان سخن را

2525

زهی صنعتگری احسنت احسنت

زهی دُر پروری احسنت احسنت

2626

شکن بین در سر زلف سخنها

زهی شیرین سخنها و شکنها

2727

چو دستم داد بسیاری صنیعت

بفریاد آمد از دستم طبیعت

2828

منم امروز در ملک سخن شاه

بهرمویی نموده در سخن راه

2929

عروض آموز کژ طبعان صریرم

ترازوی سخن سنجان ضمیرم

3030

ضمیرم در جنان زیبا زند جوش

که حوران مینهندش دربناگوش

3131

ضمیر من خلیل آسا از آنست

که هم ز انگشت، خود شیرم روانست

3232

معانی ضمیرم را عدد نیست

مرا این بس که از خلقم مدد نیست

3333

نه غایت می درآید در معانی

نه نقصان میپذیرد این روانی

3434

مراحق داد در معنی هدایت

ازین معنیست، معنی بی نهایت

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

یکی طاوس فر بگرفته ماری

چه ماری همچو کار افتاده زاری

عطار»خسرونامه»بخش 41 - در صفت نی

اگلی نظم

الا ای روشنایی بخش بینش

تویی گنج طلسم آفرینش

عطار»خسرونامه»بخش 43 - آگاهی یافتن شاه اسپاهان از بردن هرمز گل را

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور