صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »خسرونامه
  3. »بخش 64 - نامهٔ خسرو به شاپور

بخش 64 - نامهٔ خسرو به شاپور

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

بنام آنکه جان را زونشان نیست

خرد را نیز هم یارای آن نیست

22

بگو تا عقل پیش او چه سنجد

چنان ذاتی کجا در عقل گنجد

33

ازان معنی که او عقل آفریده

ز مویی گرد ادراکش رسیده

44

اگرچه عقل داناست و سخنگوی

نداند در حقیقت کنه یک موی

55

چو عقل جمله در مویست عاجز

بکنه حق که یابد راه هرگز

66

چو ذاتش برترست از هرچه دانیم

چگونه شرح او گفتن توانیم

77

چو جمله عاجزیم از برگ کاهی

ورای عجز، ما را نیست راهی

88

خدایی در خداوندی سزاوار

رسولش عیسی خورشید اسرار

99

وزان پس گفت کای شاپورگمراه

که بیرون آمدی در کینهٔ شاه

1010

سراز فرمان شاه دین کشیدی

خطی در گرد راه دین کشیدی

1111

بدزدیدی زن شاه زمین را

کنون پای آراگر مردی تو این را

1212

که کرد این فعل هرگز در زمانه

ترا دیدم ببدفعلی یگانه

1313

تو میدانی که گر من کینه خواهم

نیاری تاب در پیش سپاهم

1414

اگر لشکر کشم بر کشور تو

نه کشور ماند ونه لشکر تو

1515

وگر یک نیزه آرد بر تو زوری

که گر پیلی بخاک افتی چو موری

1616

وگر یک مردم آرد روی بر تو

ز نامردی بجنبد موی بر تو

1717

چو نتوانی تو با ما حرب جویی

نداری حیلتی جز چرب گویی

1818

اگر با ما درشتی پیش گیری

بکام دشمنان خویش گیری

1919

مکن، گل را کسی کن ورنه ناکام

چو گل غرقه شوی درخون سرانجام

2020

مکن، فرمان شاهان خوار مگذار

زگلرخ در ره خود خار مگذار

2121

اگر فرمان کنی، جان سودبینی

وگرنه جان زیان بس زود بینی

2222

غم و شادی و مرگ و زندگانی

بگفتم والسلام اکنون تو دانی

2323

چو خطّ نامه نوک خامه بنگاشت

درامد پیک و حالی نامه برداشت

2424

قدم میزد چو بادی از ره دور

که تافی الجمله شد نزدیک شاپور

2525

بدادش نامه و شاپور برخواند

ز خشم آن پیک را حالی بدر راند

2626

نهاد آن پیک مسکین پای در راه

رسید آخر بکم مدّت بدرگاه

2727

بر خسرو شد وآگاه کردش

حدیث سیرت آن شاه کردش

2828

که آن نامه بدرّید و مرا راند

ترا بدفعل و شوم و باد سر خواند

2929

چو شه بشنید ازو برجست ازجای

میان دربست و پس ننشست از پای

3030

سپاهی همچو دریا انجمن کرد

جهانی در جهانی موجزن کرد

3131

سپه را جوشن و تیغ و سپر داد

سه ساله جامگی و سیم و زر داد

3232

چو مور و چون ملخ چندان سپه بود

که کس رانه گذر بود و نه ره بود

3333

نبد چندان زمین از مرد خالی

کزو بالا گرفتی گرد حالی

3434

ز بسیاری که مرد از جای برخاست

نمیارست گرد ازجای برخاست

3535

برامد نالهٔ نای از در شاه

غبار از پای میشد تا سرماه

3636

روان گشتند لشکر تا خراسان

دل شاپور شد زان غم هراسان

3737

کجا دانست کان آفت ز پی داشت

پشیمانی نمود و سود کی داشت

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بشب فرخ چو مرد کاروانی

برخویشان فرود آمدنهانی

عطار»خسرونامه»بخش 63 - آگاهی یافتن شاپور از آمدن فرّخ و گلرخ و گرفتاری گل و گریختن فرّخ

اگلی نظم

بآخر کار حرب آغاز کرد او

علم را دامن از هم باز کرد او

عطار»خسرونامه»بخش 65 - رزم خسرو با شاپور

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور