صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »خسرونامه
  3. »بخش 48 - نامه نوشتن قیصر بشاه سپاهان

بخش 48 - نامه نوشتن قیصر بشاه سپاهان

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

بگفت این و دبیری را بفرمود

که کلکش از عطارد گوی بربود

22

دبیر شاه چون بگرفت خامه

بنام حق مزین کرد نامه

33

خداوندی که دور از چند و چونست

دو عالم را بکلّی رهنمونست

44

جهانداری که این چرخ کهن ساخت

خرد را دایهٔ طفل سخن ساخت

55

نکوکاری که عالم کرد موجود

که درعالم نبودش هیچ مقصود

66

جز او اندر حقیقت دیگری نیست

رهش را حدّ و ملکش را سری نیست

77

جهان از ظلّ فضلش را نجاتست

سر مویی ز فضلش کایناتست

88

زانجم، شمع جان افروز آرد

گهی شب را برد، گه روز آرد

99

زنی، شکّر، زتود اطلس نگارد

ز کس، ناکس، زناکس، کس برآرد

1010

بسی در وصف او تصنیف کردند

بسی با یکدگر تعریف کردند

1111

هزاران قرن میکردند فکرت

بآخر با سرامد عجز و حیرت

1212

ازان پس گفت عیسی را ثنایی

مسیحی، پاک روحی، پاک رایی

1313

بدان ای شاه سر از خط کشیده

که در روی زمین هیچ آفریده

1414

ندارد تاب کین ما زمانی

که مینازند از مهرم جهانی

1515

زنسل شاه ذوالقرنین ماییم

شه و شهزادهٔ ثقلین ماییم

1616

تو دانی پایگاه ما که چندست

فلک نرسد بما گرچه بلندست

1717

دران میدان که آنجا جنبش ماست

فلک چون گوی، سرگردان آنجاست

1818

منم شاهی که خورشیدم نگینست

چه جای ملکت روی زمینست

1919

اگر خشمی برانم، دوزخ آنجاست

شود آبی و گردد، چون یخ آنجاست

2020

مکن، خود را ز خسرو خشم مرسان

سپاهان را چو سرمه چشم مرسان

2121

روان کن آن سمنبر را بر من

بترس از دارو گیر لشگر من

2222

که گردی بیقرار از تو برآریم

کم از یکدم دمار از تو برآریم

2323

چو نامه سر بمهر خسروان شد

بدست پیک دادند و روان شد

2424

روان شد پیک خوش رو تا سپاهان

بقصر شاه آمد صبحگاهان

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

فغان برداشت آن مسکین مکّار

که زنهار، الا مان ای شاه، زنهار

عطار»خسرونامه»بخش 47 - بازگفتن حُسنا مكر خود با خسرو

اگلی نظم

چو خود بر لوح زنگاری قلم زد

سپر بود و زتیغ خود علم زد

عطار»خسرونامه»بخش 49 - لشکر کشیدن قیصر و خسرو به جانب سپاهان

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور