عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 186غزل شمارهٔ 186شاعر: عطاروزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)قافیہ: ارنداردہم وزن و قافیہ نظمیں: 3صنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںبر در حق هر که کار و بار نداردنزد حق او هیچ اعتبار ندارد2نقل کریںجان به تماشای گلشن در حق برخوش بود آن گلشنی که خار ندارد3نقل کریںمست خراب شراب شوق خدا شوزانکه شراب خدا خمار ندارد4نقل کریںخدمت حق کن به هر مقام که باشیخدمت مخلوق افتخار ندارد5نقل کریںتا بتند عنکبوت بر در هر غارپردهٔ عصمت که پود و تار ندارد6نقل کریںساختن پرده آنچنان ز که آموختاز در آنکس که پردهدار ندارد7نقل کریںتا دل عطار در دو کون فروشداز پی آن بارِ بار ، بار ندارد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظملب تو مردمی دیده داردولی زلف تو سر گردیده داردعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 185اگلی نظمزین درد کسی خبر نداردکین درد کسی دگر نداردعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 187زمینہم وزن و قافیہ نظمیںرنگ حنا در کفم بهار نداردآینهام عکس اعتبار نداردبیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1012نشئهٔ یأسم غم خمار ندارددامن افشاندهام غبار نداردبیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1014در دل ما بخت سبز بارندارددانه ما زنگ نوبهار نداردصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4496آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور