عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 185غزل شمارهٔ 185شاعر: عطاروزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)قافیہ: یدهداردصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںلب تو مردمی دیده داردولی زلف تو سر گردیده دارد2نقل کریںکه داند تا سر زلف تو در چینچه زنگی بچه ناگردیده دارد3نقل کریںچو حسنت مینگنجد در جهانیبه جانم چون رهی دزدیده دارد4نقل کریںچو مژه ، بر سرِ چشمَش نشاندسر یک مژه هر کو دیده دارد5نقل کریںوصال تو مگر در چین زلف استکه چندین پردهٔ دریده دارد6نقل کریںکنون هر کو به جان وصل تو میجستاگر دارد طمع ، ببریده دارد7نقل کریںاز آن شوریدهام از پستهٔ توکه شور او بسی شوریده دارد8نقل کریںخیال روی تو استاد در قلبز بهر کین زره پوشیده دارد9نقل کریںاگر آهنگ خون ریزی نداردچرا چندین به خون غلطیده دارد10نقل کریںفرید از تو دلی دارد چو بحریکه بحری خون چنین جوشیده دارد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمهر که بر روی او نظر دارداز بسی نیکوی خبر داردعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 184اگلی نظمبر در حق هر که کار و بار نداردنزد حق او هیچ اعتبار نداردعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 186آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمبر در حق هر که کار و بار نداردنزد حق او هیچ اعتبار نداردعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 186