صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 246

غزل شمارهٔ 246

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

قافیہ: ارشد

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
پیر ما وقت سحر بیدار شد
از در مسجد بر خمار شد
22
از میان حلقهٔ مردان دین
در میان حلقهٔ زنار شد
33
کوزهٔ دردی به یک دم درکشید
نعره‌ای دربست و دردی‌خوار شد
44
چون شراب عشق در وی کار کرد
از بد و نیک جهان بیزار شد
55
اوفتان خیزان چو مستان صبوح
جام می بر کف سوی بازار شد
66
غلغلی در اهل اسلام اوفتاد
کای عجب این پیر از کفار شد
77
هر کسی می‌گفت کین خذلان چبود
کان‌چنان پیری چنین غدار شد
88
هرکه پندش داد بندش سخت کرد
در دل او پند خلقان خار شد
99
خلق را رحمت همی آمد بر او
گرد او نظارگی بسیار شد
1010
آنچنان پیر عزیز از یک شراب
پیش چشم اهل عالم خوار شد
1111
پیر رسوا گشته مست افتاده بود
تا از آن مستی دمی هشیار شد
1212
گفت اگر بدمستیی کردم رواست
جمله را می‌باید اندر کار شد
1313
شاید ار در شهر بد مستی کند
هر که او پر دل شد و عیار شد
1414
خلق گفتند ، این گدایی کشتنی است
دعوی این مدعی بسیار شد
1515
پیر گفتا کار را باشید هین
کین گدای گبر دعوی‌دار شد
1616
صد هزاران جان نثار روی آنک
جان صدیقان برو ایثار شد
1717
این بگفت و آتشین آهی بزد
وانگهی بر نردبان دار شد
1818
از غریب و شهری و از مرد و زن
سنگ از هر سو برو انبار شد
1919
پیر در معراج خود چون جان بداد
در حقیقت محرم اسرار شد
2020
جاودان اندر حریم وصل دوست
از درخت عشق برخوردار شد
2121
قصهٔ آن پیر حلاج این زمان
انشراح سینهٔ ابرار شد
2222
در درون سینه و صحرای دل
قصهٔ او رهبر عطار شد
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای به خود زنده مرده باید شد

چون بزرگان به خرده باید شد

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 245

اگلی نظم

قصهٔ عشق تو چون بسیار شد

قصه‌گویان را زبان از کار شد

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 247

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

هر که را اسرار عشق اظهار شد

رفت یاری زانک محو یار شد

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 828

تا به زانو پای من در خار شد

کاسه زانوی من مودار شد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4517

قصهٔ عشق تو چون بسیار شد

قصه‌گویان را زبان از کار شد

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 247

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00