زمین
باز آن شکار دوست، ز ابرو کمان کشید
دل صید کرده تیر مژه سوی جان کشید
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 846
موری را دیدند به زورمندی کمر بسته و ملخی را ده برابر خود برداشته؛ به تعجب گفتند: «این مور را بینید که با این ناتوانی باری را به این گرانی چون میکشد!» مور چون این سخن بشنید بخندید و گفت: «مردان بار را به نیروی همّت و بازوی حمیّت کشند نه به قوّت تن و ضخامت بدن».
باری که آسمان و زمین سرکشید ازان
جامیبهارستانروضهٔ هشتم (در حکایات حیوانات)بخش 15
با عشق انتقام توان ز آسمان کشید
نتوان به زور بازوی عقل این کمان کشید
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4322