عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 380غزل شمارهٔ 380شاعر: عطاروزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیہ: مبرسیدصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںعقل را در رهت قدم برسیدهر چه بودش ز بیش و کم برسید2نقل کریںقصهٔ تو همی نبشت دلمچون به سر مینشد قلم برسید3نقل کریںدلم از بس که خون بخورد از اودر همه کاینات غم برسید4نقل کریںبیتو از بس که چشم من بگریستدر دو چشمم ز گریه نم برسید5نقل کریںجان همی خواند عهدنامهٔ توچون به نامت رسید دم برسید6نقل کریںدل چو بنواخت ارغنون وصالزود بگسست و زیر و بم برسید7نقل کریںدر دمی ، دل ز نقش سکهٔ عشقنقش مطلق شد و درم برسید8نقل کریںعقل عطار چون ره تو گرفتره به سر مینشد قلم برسید◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدرد کو تا دردوا خواهم رسیدخوف کو ، تا در رجا خواهم رسیدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 379اگلی نظمدوش آمد و ز مسجدم اندر کران کشیدمویم گرفت و در صف دردی کشان کشیدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 381آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمدرد کو تا دردوا خواهم رسیدخوف کو ، تا در رجا خواهم رسیدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 379
اگلی نظمدوش آمد و ز مسجدم اندر کران کشیدمویم گرفت و در صف دردی کشان کشیدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 381