صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 85

غزل شمارهٔ 85

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

قافیہ: اناست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: غزل

صداکاران: عندلیب، فرید حامد
Toggle stanza 1
11
جهانی جان چو پروانه از آن است
که آن ترسا بچه شمع جهان است
22
به ترسایی درافتادم که پیوست
مرا زنارِ زلفش بر میان است
33
درآمد دوش آن ترسا بچه مست
مرا گفتا که دین من عیان است
44
درین دین گر بقا خواهی فنا شو
که گر سودی کنی آنجا زیان است
55
بدو گفتم نشانی ده ازین راه
مرا گفتا که این ره بی‌نشان است
66
ز پیدایی هویدا در هویداست
ز پنهانی نهان اندر نهان است
77
فنا اندر فنای است و عجب این
که اندر وی بقایِ جاودان است
88
چو پیدا و نهان دانستی این راه
یقین می‌دان که نه این و نه آن است
99
به دین ما درآ گر مرد کفری
که عاشق غیر این دین کفردان است
1010
یقین می‌دان که کفر عاشقی را
بنا بر کافریِ جاودان است
1111
اگر داری سر این پای در نه
به ترک جان بگو چه جای جان است
1212
وگرنه با سلامت رو که با تو
سخن گفتن ز دلق و طیلسان است
1313
برو عطار و تن زن زانکه این شرح
نه کار توست کار رهبران است
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

تا عشق تودر میان جان است

جان بر همه چیز کامران است

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 84

اگلی نظم

همه عالم خروش و جوش از آن است

که معشوقی چنین پیدا، نهان است

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 86

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

چه روی است آن که پیش کاروان است

مگر شمعی به دست ساروان است

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 81

غم پنهان که بی گفتن عیان است

چو آید بر زبان یک داستان است

علامہ اقبال»ارمغان حجاز»حضور رسالت»بخش 6 - غم پنهان که بی گفتن عیان است

دگرگون کشور هندوستان است

دگرگون آن زمین و آسمان است

علامہ اقبال»ارمغان حجاز»حضور حق»بخش 9 - دگرگون کشور هندوستان است

دل من رازدان جسم و جان است

نپنداری اجل بر من گران است

علامہ اقبال»پیام مشرق»لالهٔ طور»رباعی شمارهٔ 112

عجم از نغمه ام آتش بجان است

صدای من درای کاروان است

علامہ اقبال»پیام مشرق»لالهٔ طور»رباعی شمارهٔ 141

همه عالم خروش و جوش از آن است

که معشوقی چنین پیدا، نهان است

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 86

رهی کان ره نهان اندر نهان است

چو پیدا شد عیان اندر عیان است

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 87

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00