زمین
گفتی مرا که چونی در روی ما نظر کن
گفتی خوشی تو بیما زین طعنهها گذر کن
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2030
ای محو راه گشته از محو هم سفر کن
چشمی ز دل برآور در عین دل نظر کن
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2031
روز است ای دو دیده در روزنم نظر کن
تو اصل آفتابی چون آمدی سحر کن
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2040
ای سنگ دل تو جان را دریای پرگهر کن
ای زلف شب مثالش در نیم شب سحر کن
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2042