غزل شمارهٔ 2142

Toggle stanza 1
لعل تو ز روشن گهری جان جهان است
1

لعل تو ز روشن گهری جان جهان است

تبخال بر آن لعل، سراپرده جان است

2

برق رخ گلگون ترا دل خس و خارست

مهتاب بناگوش ترا صبر کتان است

3

بر صفحه رخسار تو آن خال معنبر

موری است که دردست سلیمان زمان است

4

در چشم تر من ز خیال خط سبزت

هر گوشه پریزاد دگر بال فشان است

5

افلاک ز نقش قدم اوست نگارین

آن سرو که در مجلس ما دست فشان است

6

ابری است که در باغ بهشت است خرامان

چشمی که به رخسار نکویان نگران است

7

از باده کهنه است نشاط و طرب من

این پیر کهنسال، مرا بخت جوان است

8

گردون که ز انجم همه تن دیده بیناست

حیرت زده جلوه آن سرو روان است

9

صائب دلش از صحبت گلشن نخورد آب

شبنم که به خورشید درخشان نگران است

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 2142 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood