غزل شمارهٔ 2138
Toggle stanza 1طوطی ز سخن صیقل آیینه جان است
طوطی ز سخن صیقل آیینه جان است
آن را که سخن سبز کند خضر زمان است
بس خون که کند در جگر چشمه حیوان
از صبر، عقیقی که مرا زیر زبان است
پیداست که در زیر فلک مهلت ما چیست
یک چشم زدن، تیر در آغوش کمان است
در دیده روشن گهران پنجه خورشید
برگی است که لرزان دلش از بیم خزان است
این نقش و نگاری که تو دلبسته آنی
موجی است سبکسیر که بر آب روان است
در قبضه گردون منم آن تیغ جگردار
کز سختی ایام، مرا سنگ فسان است
در پله چشمی که به عبرت نبرد راه
گر دولت بیدار بود، خواب گران است
با صدق ز دوری مکن اندیشه که در کیش
تیری که بود راست در آغوش نشان است
بر سرو، خزان را نبود دست تصرف
پیری چه کند با دل آن کس که جوان است؟
صائب شرر از سنگ به تدبیر برآید
رحم است بر آن دل که گرفتار جهان است
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
روی تو به پیش نظر آسایش جان است
آزادگی جان من، ار هست، همان است
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 136
باز آی که جانم به جمالت نگران است
باز آی که دل در غم هجرت به فغان است
HafezAshʿar-e Muntasabشمارهٔ 98
خاصیت عشقت که برون از دو جهان است
آن است که هرچیز که گویند نه آن است
AttarDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 80
چون دلبر من سبز خط و پسته دهان است
دل بر خط حکمش چو قلم بسته میان است
AttarDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 88
درد تو به دلهای سبکروح گران است
تبخال بر آن لب گره رشته جان است
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 2139
در وصل، دل از هجر فزون دل نگران است
آوارگی تیر در آغوش کمان است
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 2140
محو رخ زیبای تو فارغ ز جهان است
بیداری حیرت زدگان خواب گران است
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 2141
لعل تو ز روشن گهری جان جهان است
تبخال بر آن لعل، سراپرده جان است
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 2142
Sources
Persian text source: Ganjoor

