غزل شمارهٔ 136
Toggle stanza 1روی تو به پیش نظر آسایش جان است
روی تو به پیش نظر آسایش جان است
آزادگی جان من، ار هست، همان است
در شهر چو تو فتنه و مردم کش و بیداد
من زیستن خلق ندانم که چسان است
کو دل شده ای کت نظری دیده و مرده
جانش به عدم رفته و سویت نگران است
ترکی که دو ابروش نشسته ست به دلها
قربانش هزار است اگر چش دو کمان است
کی بر چو تو خورشید رسم من که به خواری
بر خاک در تو سر من نیز گران است
عشق است، ز بابل خرد افسونش، چه داند
هر چند که بنیاد خرد از همدان است
گر خون جگر گریه کند عاشق شهوت
آن دانش که حیضش ز ره دیده روان است
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
باز آی که جانم به جمالت نگران است
باز آی که دل در غم هجرت به فغان است
HafezAshʿar-e Muntasabشمارهٔ 98
طوطی ز سخن صیقل آیینه جان است
آن را که سخن سبز کند خضر زمان است
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 2138
درد تو به دلهای سبکروح گران است
تبخال بر آن لب گره رشته جان است
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 2139
در وصل، دل از هجر فزون دل نگران است
آوارگی تیر در آغوش کمان است
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 2140
محو رخ زیبای تو فارغ ز جهان است
بیداری حیرت زدگان خواب گران است
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 2141
لعل تو ز روشن گهری جان جهان است
تبخال بر آن لعل، سراپرده جان است
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 2142
خاصیت عشقت که برون از دو جهان است
آن است که هرچیز که گویند نه آن است
AttarDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 80
چون دلبر من سبز خط و پسته دهان است
دل بر خط حکمش چو قلم بسته میان است
AttarDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 88
Sources
Persian text source: Ganjoor

