غزل شمارهٔ 4753

Poet: Saib

Metre: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

Rhyme: ار

Poems with the same metre and rhyme: 27

Poetic form: Ghazal

Toggle stanza 1
مطرباچنگ را بکش به کنار
1

مطرباچنگ را بکش به کنار

رگ این خشک مغز رابفشار

2

به نفسهای آتشین چون برق

ازنیستان جسم دود برآر

3

میر این کاروان تویی امروز

خفتگان رازخواب کن بیدار

4

خون مارابخر زقبضه خاک

سیل ماراببربه دریا بار

5

حدی عاشقانه ای سرکن

بارمن غم ازدل جهان بردار

6

به نوا نرم ساز دلهارا

تاشود نقش را پذیرفتار

7

پوست برمغز پخته زندان است

مغز را از حجاب پوست برآر

8

حسن یوسف حریف زندان نیست

پرده بردار ازرخ اسرار

9

درفلاخن گذار دلهارا

پس میفکن به کوچه دلدار

10

سینه زنگ بسته مارا

صیقلی کن چو چهره دلدار

11

سخن از زلف دلستان سرکن

رگ جان را به پیچ وتاب درآر

12

نی سواران ناله نی را

نیست میدان به جز دل افگار

13

کشتی از بادبان برآرد پر

آه دل راکند سبکرفتار

14

عشق چون ناله سرکند،عشاق

پای کوبان روند برسردار

15

چون زندکف به یکدگرعاشق

هردوعالم بهم خورد یکبار

16

ترک دستارکن که نخل امید

چون فشاند شکوفه، آرد بار

17

دیگ جوشان چه می کند سرپوش

سرعاشق کجابرد دستار؟

18

نیست دریای عشق لنگرگیر

دل بپردازاز شکیب و قرار

19

جلوه شاهدان خوش حرکات

آ ب راباز دارد از رفتار

20

چقدردست و پا زدم صائب

که دل از دست رفت ودست از کار

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

چیست هستی به آن‌همه آزار؟

گل چشمی و ناز صد مژه خار

Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1666

خاک ما نامه‌ها به جانب یار

می‌نویسد ولی به خط غبار

Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1667

در هوس‌گاه عالم بیکار

اگرت ناخنیست، سر می‌خار

Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1668

خواجه عبدالخالق غجدوانی را - قدس سره - روزی درویشی پیش او گفت: اگر خدای تعالی مرا مخیر گرداند میان بهشت و دوزخ من دوزخ را انتخاب کنم زیراکه بهشت مراد نفس است و دوزخ مراد خدای تعالی خواجه او را رد کردند و فرمودند که بنده را به اختیار چه کار؟ هر جا گوید رو رویم و هرجا گوید باش باشیم.

کار بی اختیار خواجه مکن

JamiBaharistanروضهٔ نخستین (در ذکر احوال مشایخ صوفیه)بخش 33

از عبدالله بن جعفر - رضی الله عنه - آورده اند که روزی عزیمت سفری کرده بود، در نخلستان قومی فرود آمد که غلامی سیاه نگاهبان آن بود، دید که سه قرص نان به جهت قوت وی آوردند سگی آنجا حاضر شد.

آن غلام یک قرص را پیش وی انداخت، بخورد پس دیگری را بینداخت، آن را هم بخورد و پس دیگری را بینداخت، آن را هم بخورد عبدالله رضی الله عنه از وی پرسید که هر روز قوت تو چیست؟ گفت: آنچه دیدی.

JamiBaharistanروضهٔ چهارم (در ذکر بخشندگان)بخش 6

چیست آن شاهد سفید عذار

رو برهنه روان به هر بازار

JamiDivan-e AshʿarQasaʾidشمارهٔ 15

عقد دینارها که از کف جود

کرد شاه جهان پناه نثار

JamiDivan-e AshʿarQitʿatشمارهٔ 27

شمت برقا یلوح للاسرار

کاد یمحو بریقه الانوار

JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 244

بر رُخَش زلف عاشق است چو من

لاجرم همچو منش نیست قرار

RudakiQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 54 - بر رخش «زلف» عاشق است چو من

دور ماند از سرای خویش و تبار

نسری ساخت بر سر کهسار

RudakiMasnavi-haابیات به جا مانده از مثنوی بحر خفیفپاره 8

Sources

Persian text source: Ganjoor