Toggle stanza 1
می چکد آب حیات از سبزه زار خط تو
1

می چکد آب حیات از سبزه زار خط تو

می شود جان تازه از سیر بهار خط تو

2

قطعه یاقوت افتاده است مردم را ز چشم

همچو تقویم کهن در روزگار خط تو

3

آنچه گرد ماه تابان می نماید هاله نیست

مه حصاری گشته از شرم غبار خط تو

4

چشم حسرت می شود هر حلقه زان زلف سیاه

گر به این عنوان شد دلها شکار خط تو

5

سنبل فردوس ریزد خار در پیراهنش

دیده هر کس که شد آیینه دار خط تو

6

در لباس کفر آوردن به ایمان خلق را

ختم شد بر مصحف خط غبار خط تو

7

خواندن فرمان شاهان را نثاری لازم است

چون نسازم خرده جان را نثار خط تو؟

8

عاقبت با دیده ام کار جواهر سرمه کرد

گرچه چشمم شد سفید از انتظار خط تو

9

یاد کن ما را به پیغامی که ده روز دگر

می شود خاک فراموشان غبار خط تو

10

چون خط استاد کز ماندن شود حسنش زیاد

بیش شد از کهنه گشتن اعتبار خط تو

11

حلقه ها در گوش خورشید درخشان می کشد

گر بلندی این چنین گیرد غبار خط تو

12

می کنم بر نامرادی با کمال شوق صبر

تا شود خاک مراد من غبار خط تو

13

قسمت آن زلف صائب با رسایی ها نشد

امتدادی را که دارد گیرودار خط تو

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…