Toggle stanza 1
از پریشانی نیندیشد گدای زلف تو
1

از پریشانی نیندیشد گدای زلف تو

عمر جاویدان بود کمتر سخای زلف تو

2

محو گردد نقطه اش در مد عمر جاودان

هر که سازد خرده جان را فدای زلف تو

3

رشته جمعیت اوراق از شیرازه است

هست بر آشفتگان واجب دعای زلف تو

4

برنگیرد دانه تسبیح دلها را ز خاک

رشته زنار کافر ماجرای زلف تو

5

در کنار آب حیوان افتد از موج سراب

از دو عالم بگذرد هر کس برای زلف تو

6

هر طرف چون نافه صد خونین جگر افتاده است

تا که را از خاک بردارد هوای زلف تو

7

هیچ مغزی نیست کز دیوانگی معمور نیست

در زمان مد احسان رسای زلف تو

8

کاسه دریوزه سازد ناف را آهوی چین

تا کند بویی گدایی از هوای زلف تو

9

دل که می افشاند دامن بر عبیر پیرهن

خاکبازی می کند در کوچه های زلف تو

10

چون توانم صائب از فرمان او گردن کشید؟

من که از عالم بریدم از برای زلف تو

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…