غزل شمارهٔ 6465
Poet: Saib
Toggle stanza 1صد زبان در پرده دارد غنچهٔ خاموش تو
11
صد زبان در پرده دارد غنچهٔ خاموش تو
جوش غیرت میزند خون بهار از جوش تو
22
بشکند چون زلف، بازار بتان سنگدل
کاکل مشکین گذارد پای چون بر دوش تو
33
عطسه مغز نافه را خالی کند از بوی مشک
آستین چون برفشاند زلف عنبرپوش تو
44
آب خضر از شرم رفتار تو بر جا خشک ماند
سرو پا در گل که باشد تا شود همدوش تو؟
55
نوش و نیش عالَم صورت به هم آمیخته است
زهر خط در چاشنی دارد لب چون نوش تو
66
نشأهٔ بیهوشی حیرت بلند افتاده است
کی به هوش آید ز آشوبِ جزا مدهوش تو؟
77
خاطرت از شِکوهٔ ما کی پریشان میشود؟
زلف پر کرده است از حرف پریشان گوش تو
88
همچو مژگان هر دو عالَم را به هم انداخته است
از اشارتهای پنهان، چشم بازیگوش تو
99
بوی پیراهن ز بیتابی گریبان میدرد
تا چو گل چاک گریبان باز کرد آغوش تو
1010
در میان گوش و گوهر نسبت دیرینه است
نیست جا گفتار صائب را چرا در گوش تو؟
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

