غزل شمارهٔ 4000
Poet: Saib
Toggle stanza 1ز خود برآ که نسیم بهار میآید
ز خود برآ که نسیم بهار میآید
سبکروی ز سر کوه یار میآید
ز بوی خون گل و لاله میتوان دریافت
که از قلمرو آن دل شکار میآید
رهش به کوچه زلف نگار افتاده است
چنین که باد صبا مشکبار میآید
به هرکجا که رود سبز میکند چون خضر
پیام خشکی اگر زان دیار میآید
ز روح بخشی باد بهار معلوم است
که تازه از بر و آغوش یار میآید
ز چشم شبنم گل روشن است چون خورشید
که از نظاره آن گلعذار میآید
نه لاله است که سر میزند بهار از خاک
که خون ما به زمینبوس یار میآید
که شسته است درین آب روی چون گل را
که بوی خون ز لب جویبار میآید
اگر به کار جهان من نیامدم صائب
کلام بیغرض من به کار میآید
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
بیا نظاره کن، ای دل که یار میآید
ز بهر بردن جان فگار میآید
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 916
کسی به دیدهٔ ناموس خار می آید
که پاسخ سخنش ناگوار می آید
UrfiGhazaliyatغزل شمارهٔ 348
چنان که گل به سر شاخسار میآید
به پای خود سر عاشق به دار میآید
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3999
Sources
Persian text source: Ganjoor

