غزل شمارهٔ 3999
Poet: Saib
Toggle stanza 1چنان که گل به سر شاخسار میآید
11
چنان که گل به سر شاخسار میآید
به پای خود سر عاشق به دار میآید
22
مرا توقع احسان ز کارفرما نیست
که مزد کار من از ذوق کار میآید
33
غرض تهیه آغوش خاکساریهاست
ز بحر موجه اگر بر کنار میآید
44
به کار هرکه درین نشئه سایه اندازی
در آفتاب قیامت به کار میآید
55
به آتش جگر آفتاب آب زدن
ازان عقیق لب آبدار میآید
66
کنون که سوختهای در جهان امکان نیست
ز سنگ بیهده بیرون شرار میآید
77
حقوق خدمت ما گرچه بیشمار بود
نظر به لطف تو کی در شمار میآید
88
جز این که از ته دل در دعا برآرم دست
دگر ز دست و دل من چه کار میآید
99
به آفتاب جهانتاب میرسد صائب
چو صبح هرکه به دنیا دوبار میآید
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

