غزل شمارهٔ 916

Toggle stanza 1
بیا نظاره کن، ای دل که یار می‌آید
1

بیا نظاره کن، ای دل که یار می‌آید

ز بهر بردن جان فگار می‌آید

2

فراز مرکب ناز و سوار در عقبش

هزار شیفته بی‌قرار می‌آید

3

رسید نازک من، ای نظارگی، زنهار

ببند دیده، گرت دل به کار می‌آید

4

ز مستی ارچه به هر سوی می‌فتد، لیکن

ز بهر بردن دل هوشیار می‌آید

5

چه گردها که برآورده باشد از دل‌ها

که فرق تا به قدم پرغبار می‌آید

6

دو دیده کاش مرا خاک آن زمین بودی

که نعل توسن آن شهسوار می‌آید

7

مرا که یاد کند، گر ز کوی او بروم

یکی اگر برود، صدهزار می‌آید

8

مکن به سرو سهی نسبت درخت قدش

ز سرو کی گل و غنچه به بار می‌آید

9

کنون بنال به زاری چو بلبلان، خسرو

که بهر ناله بلبل بهار می‌آید

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor