Toggle stanza 1
ز راه صلح مهیای جنگ می آید
1

ز راه صلح مهیای جنگ می آید

ز مومیایی او کار سنک می آید

2

امید رحم بود کفر ازان خدا ناترس

که گر به کعبه رود از فرنگ می آید

3

ز شیشه بال پریزاد اگر شکسته شود

خیال یار هم از دل به تنگ می آید

4

غبار آه ز دل می شود بلند مرا

به شیشه دل هر کس که سنگ می آید

5

به چار بالش خاراست چون شرر جایم

ز بس که بر من از اطراف سنگ می آید

6

قد خمیده مرا شد به راه راست دلیل

به صیقل آینه بیرون ز رنگ می آید

7

چنان به عهد تو شد عام دردمندیها

که بوی درد ز داغ پلنگ می آید

8

خیال روی تو هم می رود ز دل بیرون

برون ز گوهر اگر آب ورنگ می آید

9

ز آسمان مقوس ز بس کجی دیدم

کمان به دیده من چون خدنگ می آید

10

مگر که هست امید اجابتی صائب

که آه بر لب من بی درنگ می آید

Sources

Persian text source: Ganjoor