غزل شمارهٔ 5060
Toggle stanza 1ازآب بازی مژه اشکبار خویش
11
ازآب بازی مژه اشکبار خویش
کردیم همچو دامن صحرا کنار خویش
22
راه سخن به محمل مقصود یافتیم
همچون جرس ز ناله بی اختیار خویش
33
ناموس دودمان حیا می رود به باد
چون گل مساز خنده رنگین شعار خویش
44
خون لاله لاله می چکد از چشم آفتاب
ترکرده ای زشبنم می تا عذار خویش
55
سنگ غرور بردهن جام جم زنیم
چون بشکنیم ازان لب میگون خمار خویش
66
سهل است کار دشمن خصم کینه جوی
غافل مشو ز دوستی دوستدار خویش
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
درخون نشستم از نفس مشکبار خویش
چون نافه عقده ای نگشودم زکار خویش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5061
حرف سبک نمی بردم ازقرار خویش
از هر صدا چو کوه نبازم وقار خویش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5062
پیش ازخزان به خاک فشاندم بهار خویش
مردان به دیگری نگذارند کار خویش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5063
Sources
Persian text source: Ganjoor

