Toggle stanza 1
هرچند خط باطلم از تار و پود خویش
1

هرچند خط باطلم از تار و پود خویش

خجلت کشم چو موج سراب از نمود خویش

2

چون ابر غوطه در عرق شرم می‌زنم

بندم لب هزار صدف گر به جود خویش

3

تیغ دم دم شود چو برون آیی از غلاف

هردم که صوف عشق کنی از وجود خویش

4

شد اشک ابر گوهر شهوار در صدف

از پاک‌گوهران مکن امساک جود خویش

5

ابر زکام، پرده مغز جهان شده است

در آتش افکنیم چه بیهوده عود خویش؟

6

از فیض بوی سوختگی خلق غافلند

در سینه همچو لاله گره ساز دود خویش

7

چون هرچه وقف گشت به زودی شود خراب

کردیم وقف عشق تو ملک وجود خویش

8

خاک سیه به کاسه چشم غزاله کرد

ای سنگدل بناز به چشم کبود خویش

9

هرچند تاجریم فرومایه نیستیم

تا بر زیان خلق گزینیم سود خویش

10

من کیستم که سجده بر آن آستان کنم ؟

در خاک می‌کنم ز خجالت سجود خویش

11

جای ترحم است بر آتش نشسته را

صائب چه انتقام کشم از حسود خویش ؟

Sources

Persian text source: Ganjoor