غزل شمارهٔ 5151
Toggle stanza 1دمید صبح و نگشتیم آشنای چراغ
11
دمید صبح و نگشتیم آشنای چراغ
شبی به روز نکردیم زیر پای چراغ
22
به ناامیدی من رحم کن که می سوزد
طبیب بر سر بالین من به جای چراغ
33
همیشه زیر سیاهی است داغ روزن من
درآن حریم که تاریک نیست پای چراغ
44
بس است معذرت کشتنم پشیمانی
که آه سرد نسیم است خونبهای چراغ
55
اگر چه ریخت ز هم تاروپود فانوسم
به گردش است همان درسرم هوای چراغ
66
اگر ستاره به خورشید می رسد صائب
کجا رسد به رخ آتشین صفای چراغ ؟
Audio
Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.
Sources
Persian text source: Ganjoor
Conversation
Reader comments
Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.
Loading…

