غزل شمارهٔ 5150
Toggle stanza 1شده است هرسو برتنم فتیله داغ
11
شده است هرسو برتنم فتیله داغ
که خانه زاد بود عشق را وسیله داغ
22
دگر که دست گذارد مرا به دل، که شده است
ز سوز سینه هرانگشت من فتیله داغ
33
چنان که چشم غزالان محیط مجنون شد
چنان گرفته مرا درمیان قبیله داغ
44
به آن رسیده که انگشت زینهار شود
ز سوز سینه خونگرم من فتیله داغ
55
چنان که در ظلمات آب زندگی است نهان
بود به زیر سیاهی مرا جمیله داغ
66
ستاره سوخته ای همچو من ندارد عشق
که تار بخیه به زخمم شود فتیله داغ
77
به ما سیاهی بیهوده لاله گو مفروش
کز اهل درد نگردد کسی به حیله داغ
88
ز دودمان فتیله است رشته جانم
که داغ کردن من می شود وسیله داغ
99
ز دوری تو چنان بزم عیش افسرده است
که پنبه بر سر میناست چون فتیله داغ
1010
فضای سینه من صائب از توجه عشق
چو لاله زار بهشت است پر جمیله داغ
Sources
Persian text source: Ganjoor

