Toggle stanza 1
چنان که بلبل مسکین بود خزان درباغ
1

چنان که بلبل مسکین بود خزان درباغ

ز یار و دوست جدا مانده ام چنان درباغ

2

سبک در آیم وبیرون روم سبک چو نسیم

نیم به خاطر نازکدلان گران درباغ

3

فتاده ایم پی هم چو برگهای خزان

اگر چه یک دوسه روزیم میهمان درباغ

4

ز خویش خیمه برون زن، غم رفیق مخور

که شد ز بوی گل آماده کاروان درباغ

5

بگیر خون خود از جام ارغوانی رنگ

که یک دو هفته بود جوش ارغوان درباغ

6

ز نارسایی مشرب، میان باده کشان

خجل ز خشکی خویشم چو آشیان درباغ

7

چو برگ غنچه نشکفته ما گرفته دلان

نشد که سر به هم آریم یک زمان درباغ

8

مرا که چشم به پای خودست چون نرگس

چه سود ازین که بود منزل و مکان درباغ ؟

9

ترست از عرق شرم جیب و دامن گل

شب گذشته که بوده است میهمان درباغ ؟

10

که خوشه چین شده یارب دگر ز خرمن گل ؟

که برق می جهد از چشم بلبلان درباغ

11

دلیل تنگدلی بس بود همین صائب

که همچوغنچه خموشم به صد زبان درباغ

Sources

Persian text source: Ganjoor