غزل شمارهٔ 2187
Toggle stanza 1لب بسته ما بیخبر از راز جهان نیست
لب بسته ما بیخبر از راز جهان نیست
بسیار بود حرف کسی را که زبان نیست
از شرم در بسته روزی نگشاید
روزی ز دل خود بود آن را که دهان نیست
جانها همه از شوق عدم جامه درانند
آرام درین قافله ریگ روان نیست
عاشق خبر از کعبه و بتخانه ندارد
این تیر سبکسیر مقید به نشان نیست
از بستر نرم است گرانخوابی مخمل
بالین اگر از سنگ بود خواب گران نیست
از سنگ سبکبار شود نخل برومند
بر خاک نشینان سخن سخت گران نیست
با اینهمه نعمت که بر این سفره مهیاست
صائب لب بی شکوه به غیر از لب نان نیست
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
در هجر توام کار به جز آه و فغان نیست
در پیش توام دان که زبانم به دهان نیست
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 132
آن شیوه که غارت گر صد قافله جان نیست
در سلسله ی حسن تواش نام و نشان نیست
UrfiGhazaliyatغزل شمارهٔ 142
دل بردن ازین شیوه عیانست و عیان نیست
دانی که مرا بر تو گمانست و گمان نیست
Ghalib DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 97
آن را که بود تیغ زبان بی لب نان نیست
روزی ز دل خود بود آن را که دهان نیست
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 2186
منظور من آن موی میان است و میان نیست
رزق من ازان تنگ دهان است و دهان نیست
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 2188
Sources
Persian text source: Ganjoor

