غزل شمارهٔ 142
Toggle stanza 1آن شیوه که غارت گر صد قافله جان نیست
آن شیوه که غارت گر صد قافله جان نیست
در سلسله ی حسن تواش نام و نشان نیست
بی لطفی ات از ترک ستم گشت یقینم
این تلخی جان دادنم از زهر کمان نیست
در روز جزا دست شهیدان محبت
دستی است که گیرنده ی دامان و عنان نیست
دل صاحب دردی است که در حالت شیون
با آه خراشیده دل ماتمیان نیست
رنهار مخر گر همه سیلی بفروشند
آن گوهر نایاب که در هیچ دکان نیست
نومید مشو عرفی و افکنده عنان باش
هر چند که از کعبه ی مقصود نشان نیست
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
در هجر توام کار به جز آه و فغان نیست
در پیش توام دان که زبانم به دهان نیست
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 132
آن را که بود تیغ زبان بی لب نان نیست
روزی ز دل خود بود آن را که دهان نیست
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 2186
لب بسته ما بیخبر از راز جهان نیست
بسیار بود حرف کسی را که زبان نیست
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 2187
منظور من آن موی میان است و میان نیست
رزق من ازان تنگ دهان است و دهان نیست
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 2188
دل بردن ازین شیوه عیانست و عیان نیست
دانی که مرا بر تو گمانست و گمان نیست
Ghalib DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 97
Sources
Persian text source: Ganjoor

