غزل شمارهٔ 142

Toggle stanza 1
آن شیوه که غارت گر صد قافله جان نیست
1

آن شیوه که غارت گر صد قافله جان نیست

در سلسله ی حسن تواش نام و نشان نیست

2

بی لطفی ات از ترک ستم گشت یقینم

این تلخی جان دادنم از زهر کمان نیست

3

در روز جزا دست شهیدان محبت

دستی است که گیرنده ی دامان و عنان نیست

4

دل صاحب دردی است که در حالت شیون

با آه خراشیده دل ماتمیان نیست

5

رنهار مخر گر همه سیلی بفروشند

آن گوهر نایاب که در هیچ دکان نیست

6

نومید مشو عرفی و افکنده عنان باش

هر چند که از کعبه ی مقصود نشان نیست

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor