غزل شمارهٔ 3615
Poet: Saib
Toggle stanza 1حسن از دیدن خود بر سر بیداد آید
حسن از دیدن خود بر سر بیداد آید
کار شمشیر ز آیینه فولاد آید
کشتگان تو ز غیرت همه محسود همند
گرچه یکدست خط از خامه فولاد آید
از دل خونشده ماست نگارین پایش
چون ازان زلف برون شانه شمشاد آید؟
نفس کامل شود از تنگی زندان بدن
دیو ازین شیشه برون همچو پریزاد آید
دل اگر نالد ازان خنده پنهان چه عجب؟
کز نمک آتش سوزنده به فریاد آمد
سخن هرکه ندارد ز تأمل مغزی
سست باشد، اگر از خامه فولاد آید
شاهد تیرگی جهل بود لاف گزاف
که سگ از سرمه شب بیش به فریاد آید
گرچه از چهره پرد رنگ ز سیلی صائب
رنگ بر روی من از سیلی استاد آید
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
گر مرا هیچ مرادی پس ازین پیش آمد
حاسدم را ز حسد روز پسین پیش آمد
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 741
شب مرا در جگر سوخته مهمانی بود
یوسف مصر درین زاویه زندانی بود
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 762
خواجه در غم من ار گفت که چون بیخردان
دین به دل کردهای اندر ره دنیا لابد
SanaiDivan-e AshʿarQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 48
چه خیال است به تیغش دل بیتاب رسد؟
بیخبر بر سر این تشنه مگر آب رسد
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3415
Sources
Persian text source: Ganjoor

