غزل شمارهٔ 3616
Toggle stanza 1بس که در سینه من تیر پی تیر آید
11
بس که در سینه من تیر پی تیر آید
نفس از دل چو کشم ناله زنجیر آید
22
رشته طول امل را نتوان پیمودن
قصه شوق محال است به تقریر آید
33
هیچ کس راه به سررشته تقدیر نبرد
چون سر زلف تو دردست به تدبیر آید؟
44
دل رم کرده ما را به نگاهی دریاب
این نه صیدی است که دایم به سر تیر آید
55
رزق چون زود دهد دست بهم، زود رود
نکنم شکوه اگر روزی من دیر آید
66
صائب از کاهکشان فلک اندیشه مکن
نیست چون جوهر مردی چه ز شمشیر آید؟
Sources
Persian text source: Ganjoor

