غزل شمارهٔ 3615

شاعر: صائب

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: د

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: غزل

Toggle stanza 1
حسن از دیدن خود بر سر بیداد آید
1

حسن از دیدن خود بر سر بیداد آید

کار شمشیر ز آیینه فولاد آید

2

کشتگان تو ز غیرت همه محسود همند

گرچه یکدست خط از خامه فولاد آید

3

از دل خونشده ماست نگارین پایش

چون ازان زلف برون شانه شمشاد آید؟

4

نفس کامل شود از تنگی زندان بدن

دیو ازین شیشه برون همچو پریزاد آید

5

دل اگر نالد ازان خنده پنهان چه عجب؟

کز نمک آتش سوزنده به فریاد آمد

6

سخن هرکه ندارد ز تأمل مغزی

سست باشد، اگر از خامه فولاد آید

7

شاهد تیرگی جهل بود لاف گزاف

که سگ از سرمه شب بیش به فریاد آید

8

گرچه از چهره پرد رنگ ز سیلی صائب

رنگ بر روی من از سیلی استاد آید

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور