غزل شمارهٔ 741

Toggle stanza 1
گر مرا هیچ مرادی پس ازین پیش آمد
1

گر مرا هیچ مرادی پس ازین پیش آمد

حاسدم را ز حسد روز پسین پیش آمد

2

آنکه در خاطر من غیر ترا داشت گمان

شرم بادش ز خود آن دم که یقین پیش آمد

3

در خم تست و سر زلف تو، ار جان طلبند

زیر هر سلسله چاه کمین پیش آید

4

طلب روی تو کردم، شب زلف آمد پیش

آفت کفر، بلی، در ره دین پیش آید

5

طعنه زد عشق تو بر دل که مرو از این راه

این مثل را که ازان بگذری این پیش آمد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور