غزل شمارهٔ 741
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1گر مرا هیچ مرادی پس ازین پیش آمد
گر مرا هیچ مرادی پس ازین پیش آمد
حاسدم را ز حسد روز پسین پیش آمد
آنکه در خاطر من غیر ترا داشت گمان
شرم بادش ز خود آن دم که یقین پیش آمد
در خم تست و سر زلف تو، ار جان طلبند
زیر هر سلسله چاه کمین پیش آید
طلب روی تو کردم، شب زلف آمد پیش
آفت کفر، بلی، در ره دین پیش آید
طعنه زد عشق تو بر دل که مرو از این راه
این مثل را که ازان بگذری این پیش آمد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
خواجه در غم من ار گفت که چون بیخردان
دین به دل کردهای اندر ره دنیا لابد
SanaiDivan-e AshʿarQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 48
چه خیال است به تیغش دل بیتاب رسد؟
بیخبر بر سر این تشنه مگر آب رسد
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3415
حسن از دیدن خود بر سر بیداد آید
کار شمشیر ز آیینه فولاد آید
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3615
شب مرا در جگر سوخته مهمانی بود
یوسف مصر درین زاویه زندانی بود
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 762
Sources
Persian text source: Ganjoor

