غزل شمارهٔ 24
Poet: Saadi
Toggle stanza 1وقتی دل سودایی، میرفت به بُستانها
11
وقتی دل سودایی، میرفت به بُستانها
بیخویشتنم کردی، بوی گُل و ریحانها
22
گَه نعره زدی بلبل! گَه جامه دریدی گل!
با یاد تو افتادم، از یاد برفت آنها
33
ای مِهر تو در دلها، وی مُهر تو بر لبها
وی شور تو در سَرها، وی سِرّ تو در جانها
44
تا عهدِ تو دربستم، عهدِ همه بشکستم
بعد از تو روا باشد، نقض همه پیمانها
55
تا خارِ غمِ عشقت، آویخته در دامن
کوتهنظری باشد، رفتن به گلستانها
66
آن را که چنین دردی، از پای دراندازد
باید که فروشوید، دست از همه درمانها
77
گر در طلبت رنجی، ما را برسد، شاید
چون عشقِ حرم باشد، سهل است بیابانها
88
هر تیر که در کیش است، گر بر دلِ ریش آید
ما نیز یکی باشیم، از جملهٔ قربانها
99
هر کاو نظری دارد، با یار کمانابرو
باید که سپر باشد، پیش همه پیکانها
1010
گویند: «مگو سعدی! چندین سخن از عشقش»
میگویم و بعد از من، گویند به دورانها
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
این انجمن عشق است توفانگر سامانها
یک لیلی و چندین حی، یک یوسف و کنعانها
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 304
قومی به هوای حج در قطع بیابانها
جمعی ز نشاط می در طوف گلستانها
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 14
ای در دل مشتاقان از عشق تو بستانها
وز حجت بیچونی در صنع تو برهانها
SanaiDivan-e AshʿarQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 15 - این توحید به حضرت غزنین گفته شد
پیوسته خورد دل خون از بیغمی جانها
از خنده سوفارست دلگیری پیکانها
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 858

