قصیدهٔ شمارهٔ 15 - این توحید به حضرت غزنین گفته شد
Toggle stanza 1ای در دل مشتاقان از عشق تو بستانها
11
ای در دل مشتاقان از عشق تو بستانها
وز حجت بیچونی در صنع تو برهانها
22
در ذات لطیف تو حیران شده فکرتها
بر علم قدیم تو پیدا شده پنهانها
33
در بحر کمال تو ناقص شده کاملها
در عین قبول تو، کامل شده نقصانها
44
در سینهٔ هر معنی بفروخته آتشها
بر دیدهٔ هر دعوی بر دوخته پیکانها
55
بر ساحت آب از کف پرداخته مفرشها
بر روی هوا از دود افراخته ایوانها
66
از نور در آن ایوان بفروخته انجمها
وز آب برین مفرش بنگاشته الوانها
77
مشتاق تو از شوقت در کوی تو سرگردان
از خلق جدا گشته خرسند به خلقانها
88
از سوز جگر چشمی چون حقهٔ گوهرها
وز آتش دل آهی چون رشتهٔ مرجانها
99
در راه رضای تو قربان شده جان، و آن گه
در پردهٔ قرب تو زنده شده قربانها
1010
از رشتهٔ جانبازی بر دوخته دامنها
در ماتم بیباکی بدریده گریبانها
1111
در کوی تو چون آید آنکس که همیبیند
در گرد سر کویت از نفس بیابانها
1212
چه خوش بود آن وقتی کز سوز دل از شوقت
در راه تو میکاریم از دیده گلستانها
1313
ای پایگه امرت سرمایهٔ درویشان
وی دستگه نهیت پیرایهٔ خذلانها
1414
صد تیر بلا پران بر ما ز هر اطرافی
ما جمله بپوشیده از مهر تو خفتانها
1515
بیرشوت و بیبیمی بر کافر و بر مومن
هر روز برافشانی، از لطف تو احسانها
1616
میدان رضای تو پر گرد غم و محنت
ما روفته از دیده آن گرد ز میدانها
1717
در عرصهٔ میدانت پرداخته در خدمت
گوی فلکی برده، قد کرده چو چوگانها
1818
از نفس جدا گشته در مجلس جانبازی
بر تارک بینقشی فرموده دل افشانها
1919
حقا که فرو ناید بیشوق تو راحتها
والله که نکو ناید، با علم تو دستانها
2020
گاه طلب از شوقت بفگنده همه دلها
وقت سحر از بامت، برداشته الحانها
2121
چون فضل تو شد ناظر چه باک ز بیباکی
چون ذکر تو شد حاضر، چه بیم ز نسیانها
2222
گر در عطا بخشی آنک صدفش دلها
ور تیر بلا باری، اینک هدفش جانها
2323
ای کرده دوا بخشی لطف تو به هر دردی
من درد تو میخواهم دور از همه درمانها
2424
عفو تو همی باید چه فایده از گریه
فضل تو همیباید، چه سود ز افغانها
2525
ما غرفهٔ عصیانیم بخشنده تویی یارب
از عفو نهی تاجی، بر تارک عصیانها
2626
بسیار گنه کردیم آن بود قضای تو
شاید که به ما بخشی، از روی کرم آنها
2727
کی نام کهن گردد مجدود سنایی را
نو نو چو میآراید، در وصف تو دیوانها
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
این انجمن عشق است توفانگر سامانها
یک لیلی و چندین حی، یک یوسف و کنعانها
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 304
قومی به هوای حج در قطع بیابانها
جمعی ز نشاط می در طوف گلستانها
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 14
وقتی دل سودایی، میرفت به بُستانها
بیخویشتنم کردی، بوی گُل و ریحانها
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 24
پیوسته خورد دل خون از بیغمی جانها
از خنده سوفارست دلگیری پیکانها
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 858

