غزل شمارهٔ 14
Poet: Jami
Toggle stanza 1قومی به هوای حج در قطع بیابانها
قومی به هوای حج در قطع بیابانها
جمعی ز نشاط می در طوف گلستانها
وین طایفه دیگر با داغ غمت فارغ
هم از طرب اینها هم از طلب آنها
تا دل به تو شد بسته وز غیر تو بگسسته
خوردیم بسی خونها کندیم بسی جانها
تا دامن وصلت را آریم به کف روزی
ماییم و سر فکرت شبها به گریبانها
باشد پی هر دردی اندیشه درمانی
برد از دل ما دردت اندیشه درمانها
چندان به دلم تیرت جا کرد که بر سینه
چون سنگ زنم خیزد آواز ز پیکانها
در راه تو هر پیمان سدیست جدا جامی
پیمانه می بستان بشکن همه پیمانها
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
این انجمن عشق است توفانگر سامانها
یک لیلی و چندین حی، یک یوسف و کنعانها
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 304
وقتی دل سودایی، میرفت به بُستانها
بیخویشتنم کردی، بوی گُل و ریحانها
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 24
ای در دل مشتاقان از عشق تو بستانها
وز حجت بیچونی در صنع تو برهانها
SanaiDivan-e AshʿarQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 15 - این توحید به حضرت غزنین گفته شد
پیوسته خورد دل خون از بیغمی جانها
از خنده سوفارست دلگیری پیکانها
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 858
Sources
Persian text source: Ganjoor

