رباعی شمارهٔ 891
Poet: Rumi
Toggle stanza 1چون دید رخ زرد من آن شهره نگار
چون دید رخ زرد من آن شهره نگار
گفتا که دگر به وصلم امید مدار
زیرا که تو ضد ما شدی در دیدار
تو رنگ خزان داری و من رنگ بهار
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
زان گونه کز ابر آمدی برف به بار
امروز کند شکوفه را باد نثار
JamiDivan-e AshʿarRubaʿiyatشمارهٔ 10
بحری ست کف جود شه کوه وقار
هرگز نفتد به غیر گوهر به کنار
JamiDivan-e AshʿarRubaʿiyatشمارهٔ 136
این اهل قبور خاک گشتند و غبار
هر ذره ز هر ذره گرفتند کنار
KhayyamRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 104
دی کوزهگری بدیدم اندر بازار
بر پاره گلی لگد همی زد بسیار
KhayyamRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 107
سنّت بکن و فریضۀ حق بگزار
وآن لقمه که داری از کسانْ باز مدار
KhayyamRubaʿiyat-e Khayyam be Pazhuhesh-e Sayyid ʿAli Mir-Afzaliرباعیات محتملشمارهٔ 25
درویش که حلقهٔ دری زد یک بار
دیگر غم او مخور که درها بسیار
SaadiMawaʿizRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 32
همه کس را دندان به ترشی کند شود مگر قاضیان را که به شیرینی.
قاضی چو به رشوت بخورد پنج خیار
SaadiGolestanباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 105
گویی که من از بلعجبی دارم عار
سیب از چه نهی میان یکدانهٔ نار
SanaiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 188
چون از اجل تو دید بر لوح آثار
دست ملکالموت فرو ماند از کار
SanaiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 189
نازان و گرازان به وثاق آمد یار
نازان چو گل و مل و گرازان چو بهار
SanaiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 190
Sources
Persian text source: Ganjoor

