غزل شمارهٔ 3095

Toggle stanza 1
از این درخت بدان شاخ و بر نمی‌بینی
1

از این درخت بدان شاخ و بر نمی‌بینی

سه شاخ داری کور و کری و گرگینی

2

میان آب دری و ز آب می‌پرسی

میان گنج زری مس قلب می‌چینی

3

خدات گوید تدبیر چشم روشن کن

تو چشم را بگذاری و می‌کنی بینی

4

اگرچه تیره شبی رو به صبح صادق آر

مگو که صبحم صبحی ولی دروغینی

5

رسید نعره عشرت ز ناصر منصور

غدوت اشربها و الخمار یسقینی

6

مجردان همه شب نقل و باده می‌نوشند

در این خوشی که در افواه سابق الدینی

7

مثال دنب ز پس مانده‌ای ز سرمستان

تو مست بستر گرمی حریف بالینی

8

چو غافلی ز ثواب و مقام مسکینان

مراقب ذهبی دشمن مساکینی

9

گلست قوت تو همچون زنان آبستن

تو را از آن چه که در روضه و بساتینی

10

دی و بهار همه سال مار خاک خورد

اگر انار زند خنده تین کند تینی

11

اگرچه نقش لطیفی نه سر به سر نقشی

وگرچه زاده طینی نه سر به سر طینی

12

هلا خموش که دیوان دف تو تر کردند

کانیس دفتری و طالب دواوینی

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…