رباعی شمارهٔ 367
Toggle stanza 1عمریست که جان بنده بیخویشتن است
11
عمریست که جان بنده بیخویشتن است
و انگشتنمای عالمی مرد و زن است
22
برخاستن از جان و جهان مشکل نیست
مشکل ز سر کوی تو برخاستن است
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
در عهد من آن که لاف سنج سخن است
خونش هدر است، قاتلش نظم من است
UrfiRubaʿi-haرباعی شمارهٔ 36
وصفت نه به اندازهٔ عقلِ کَهُن است
کز وصفِ تو هر چه گفته آمد، سَخُن است
AttarMukhtar-namehباب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنهشمارهٔ 4
از عهد مگو که او نه بر پای من است
چون زلف تو عهد من شکن در شکن است
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 156
خاک قدمت سعادت جان من است
خاک از قدمت همه گل و یاسمن است
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 293

