غزل شمارهٔ 1488
Toggle stanza 1ای خواجه بفرما به کی مانم به کی مانم
11
ای خواجه بفرما به کی مانم به کی مانم
من مرد غریبم نه از این شهر جهانم
22
گر دم نزنم تا حسد خلق نجنبد
دانم که نگویم نتوانم که ندانم
33
آن کل کلهی یافت و کل خویش نهان کرد
با بنده به خشم است که دانای نهانم
44
گر صلح کند داروی کلیش بسازیم
از ننگ کلی و کلهش بازرهانم
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
ماهی رَوَد و من همه شب خواب ندانم
وه این چه حیات است که من میگذرانم
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1496
نی قابل سودم نه سزاوار زیانم
چون صبح غباری به هوا چیده دکانم
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2264
هر چند درین مرحله بی تاب و توانم
چون آبله سر در قدم راهروانم
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2265
هر گه که به تو در نگرم خیره بمانم
من روی تو را ای بت مانند ندانم
SanaiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 260
از عشق ندانم که کیم یا به که مانم
شوریده تنم عاشق و سرمست و جوانم
SanaiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 261
چون آینه رازنما باشد جانم
تانم که نگویم نتوانم که ندانم
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1486
ساقی ز پی عشق روان است روانم
لیکن ز ملولی تو کند است زبانم
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1489

