رباعی شمارهٔ 1830
Poet: Rumi
Toggle stanza 1چشم تو بهر غمزه بسوزد مستی
چشم تو بهر غمزه بسوزد مستی
گر دلبندی هزار خون کردستی
از پای درآمد دل و دل پای نداشت
از دست کسی که او ندارد رستی
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی
هر لحظه به دامِ دگری پابستی
KhayyamTaraneh-ha-ye Khayyam (Sadeq Hedayat)هرچه باداباد [100-74]رباعی 86
گل گفت که چند اوفتم در پستی
بیرون تازم با سپری از مستی
AttarMukhtar-namehباب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل داردشمارهٔ 23
گاهی ببریدی و گهی پیوستی
گاهی بگشادی و گهی در بستی
AttarMukhtar-namehباب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسدشمارهٔ 60
استاد مرا بگفتم اندر مستی
کگاهم کن ز نیستی و هستی
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 1678
تو سیر شدی من نشدم زین مستی
من نیست شدم تو آنچه هستی هستی
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 1822
رفتم بر یار از سر سر دستی
گفتا ز درم برو که این دم مستی
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 1884
همسایگیِ مست فَزاید مستی
چون مست شَوی باز رهی از هستی
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 1990
Sources
Persian text source: Ganjoor

