رباعی شمارهٔ 1884
Poet: Rumi
Toggle stanza 1رفتم بر یار از سر سر دستی
رفتم بر یار از سر سر دستی
گفتا ز درم برو که این دم مستی
گفتم بگشای در که من مست نیم
گفتا که برو چنانکه هستی هستی
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی
هر لحظه به دامِ دگری پابستی
KhayyamTaraneh-ha-ye Khayyam (Sadeq Hedayat)هرچه باداباد [100-74]رباعی 86
گل گفت که چند اوفتم در پستی
بیرون تازم با سپری از مستی
AttarMukhtar-namehباب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل داردشمارهٔ 23
گاهی ببریدی و گهی پیوستی
گاهی بگشادی و گهی در بستی
AttarMukhtar-namehباب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسدشمارهٔ 60
استاد مرا بگفتم اندر مستی
کگاهم کن ز نیستی و هستی
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 1678
تو سیر شدی من نشدم زین مستی
من نیست شدم تو آنچه هستی هستی
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 1822
چشم تو بهر غمزه بسوزد مستی
گر دلبندی هزار خون کردستی
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 1830
همسایگیِ مست فَزاید مستی
چون مست شَوی باز رهی از هستی
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 1990
Sources
Persian text source: Ganjoor

