غزل شمارهٔ 2659
Poet: Rumi
Toggle stanza 1کسی کاو را بود در طبع سستی
11
کسی کاو را بود در طبع سستی
نخواهد هیچ کس را تندرستی
22
مده دامن به دستان حسودان
که ایشان میکشندت سوی پستی
33
زیانتر خویش را و دیگران را
نباشد چون حسد در جمله هستی
44
هلا بشکن دل و دام حسودان
وگر نی پشت بخت خود شکستی
55
از این اخوان چو ببریدی چو یوسف
عزیز مصری و از گرگ رستی
66
اگر حاسد دو پایت را ببوسد
به باطن میزند خنجر دودستی
77
ندارد مهر مهره او چه گشتی
ندارد دل، دل اندر وی چه بستی؟
88
اگر در حصن تقوا راه یابی
ز حاسد وز حسد جاوید رستی
99
اگر چه شیرگیری، ترک او کن
نه آن شیر است کش گیری به مستی
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
فسون چشمش ار خوابم نبستی
چرا چشمم چنین در خون نشستی؟
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1918
مژهواری ز خواب ناز جستی
دو عالم نرگسستان نقش بستی
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2659
مژهواری ز خواب ناز جستی
دو عالم نرگسستان نقش بستی
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2660
نه اینجا سبحه ره دارد نه زنار
تو دیرستان ناز خود پرستی
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2661
خرابم کرده چشم نیم مستی
که دارد همچو مژگان پیشدستی
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6963
نگارا، گرچه از ما برشکستی
ز جانت بندهام، هر جا که هستی
IraqiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 246
سلام علیک ای مقصود هستی
هم از آغاز روز امروز مستی
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2677

