غزل شمارهٔ 1918
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1فسون چشمش ار خوابم نبستی
فسون چشمش ار خوابم نبستی
چرا چشمم چنین در خون نشستی؟
وگر بودی به چشمش مردمی هیچ
بدینسان در به روی من نبستی
ور از خوبان به آسانی شدی دل
ز آه عاشقان آتش بخستی
خوش آن وقتی که گاهی از سر ناز
بدیدی سوی ما و برشکستی
ببازم جان که دل خود بیش از آن برد
مقامر پخته ای من خام دستی
مؤذن چند خوانی در نمازم
چه می خواهی ز چون من بت پرستی
بتا، گر گویمت بوسی ز لب ده
مگیر این بیهده گویی ز پستی
ز تو یک غمزه، وز عشاق شهری
ز تو یک تیر، وز عشاق شستی
رخت را کاش خسرو سیر دیدی
که مردی و ز نادیدن برستی
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
مژهواری ز خواب ناز جستی
دو عالم نرگسستان نقش بستی
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2659
مژهواری ز خواب ناز جستی
دو عالم نرگسستان نقش بستی
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2660
نه اینجا سبحه ره دارد نه زنار
تو دیرستان ناز خود پرستی
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2661
کسی کاو را بود در طبع سستی
نخواهد هیچ کس را تندرستی
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2659
سلام علیک ای مقصود هستی
هم از آغاز روز امروز مستی
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2677
خرابم کرده چشم نیم مستی
که دارد همچو مژگان پیشدستی
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6963
نگارا، گرچه از ما برشکستی
ز جانت بندهام، هر جا که هستی
IraqiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 246
Sources
Persian text source: Ganjoor

