غزل شمارهٔ 1917
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1در تو، ای دوست به خون ریختنم داری رای
در تو، ای دوست به خون ریختنم داری رای
تو همین روی نما، تیغ خود از خون پالای
تن من موی شده، غم نیز گرهی شد در وی
ناوک غمزه زن و آن گره از مو بگشای
می کنم هر نفسی ناله ز دم دادن تو
کاستخوان تهیم در دم سردت چون نای
در پیت رفت دل سوخته و داغ بماند
خستگی چون برود داغ بماند بر جای
وای کردم که مگر غم ز دلم برخیزد
گر دل این است ازو هیچ نخیزد جز وای
دل درین بود که ناگاه بدیدم رخ دوست
باز دیوانه شد این عقل نصیحت فرسای
عشق می گفت که خسرو، تو مرا می دانی
چون امان یافته ای پیش دلیری منمای
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
نیستی عاشق ای جلف شکم خوار گدای
در فروبند و همان گنده کسان را میگای
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2867
تا تو فرمان نبری خلق به فرمان نروند
هرگزش نیک نباشد بد نیکی فرمای
SaadiMawaʿizQitʿatشمارهٔ 190
چه دعا گویمت ای سایهٔ میمون همای
یارب این سایه بسی بر سر اسلام بپای
SaadiMawaʿizQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 53 - در ستایش ترکان خاتون و پسرش اتابک محمد
بود درکتم عدم بکر طبیعت را جای
که خرد بر سرش استاده همی گفت برآی
UrfiQasideh-haشمارهٔ 57 - در تهنیت تولد فرزند خانخان
Sources
Persian text source: Ganjoor

