غزل شمارهٔ 3107
Poet: Rumi
Toggle stanza 1میان تیرگی خواب و نور بیداری
میان تیرگی خواب و نور بیداری
چنان نمود مرا دوش در شب تاری
که خوب طلعتی از ساکنان حضرت قدس
که جمله محض خرد بود و نور هشیاری
تنش چو روی مقدس بری ز کسوت جسم
چو عقل و جان گهردار، وز غرض عاری
مرا ستایش بسیار کرد و گفت:« ای آن
که در جحیم طبیعت چنین گرفتاری
شکفته گلبن جوزا برای عشرت تست
تو سر به گلخن گیتی چرا فرود آری
سریر هفت فلک تخت تست اگرچه کنون
ز دست طبع، گرفتار چار دیواری
کمال جان چو بهایم ز خواب و خور مطلب
که آفریده تو زینسان نه بهر این کاری
بدی مکن که درین کشت زار زود زوال
به داس دهر همان بدروی که میکاری
پی مراد چه پویی به عالمی که در او
چو دفع رنج کنی جمله راحت انگاری؟!
حقیقت این شکم از آز پر نخواهد شد
اگر به ملک همه عالمش بیانباری
گرفتمت که رسیدی بدانچ میطلبی
ولی چه سود از آن، چون بجاش بگذاری؟!
شب جوانیت ای دوست چون سپیده دمید
تو مست، خفته و آگه نهای ز بیداری
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
بدین صفت که ببستی کمر به خونخواری
درست شد که نداری سر وفاداری
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1911
هزار شکر خدا را که چون تو دلداری
نمود روی به من بعد مدتی یاری
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1990
به جلوهٔ تو نگه را ز حیرت اظهاری
ببالد از مژه انگشتهای زنهاری
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2692
به یأس هم نپسندید ننگ بیکاری
دل شکستهٔ ماکرد ناله معماری
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2693
خطاپرست مباش ای ز راستی عاری
که گر سپهر شوی میکشی نگو نساری
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2694
دمی که عجز شود دستگاه بیکاری
گره گشایی ناخن کشد به سر خاری
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2695
چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری
خورد ز غیرت روی تو هر گلی خاری
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 443
دو چشم مست تو برداشت رسم هشیاری
و گر نه فتنه ندیدی به خواب، بیداری
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 562
مرا دلیست گرفتار عشق دلداری
سمنبری صنمی گلرخی جفاکاری
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 564
من از تو روی نپیچم گرم بیازاری
که خوش بود ز عزیزان تحمل خواری
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 565
Sources
Persian text source: Ganjoor

