غزل شمارهٔ 1911
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1بدین صفت که ببستی کمر به خونخواری
بدین صفت که ببستی کمر به خونخواری
درست شد که نداری سر وفاداری
به هر جفا که توان کرد کار من کردی
خدای تو به دهادت ازین جفاکاری
تویی چو آینه و صد هزار رو در تست
ولی چه سود که یک رو نگه نمی داری؟
رخ تو احسن تقویم، چون شوی طالع
ستارگان فلک در حیات نشماری
ببست گویی آب حیات را زنگار
در آن زمان که بپوشی قبای زنگاری
ز رشک چشم تو نرگس که خاستی به چمن
نمی تواند برخاستن ز بیماری
چنان شدم که به جایم نیاری، ار بینی
هنوز شرط تعهد به جا نمی آری
حدیث بشنو، از آزار مردمان برخیز
که هیچ چیز نخیزد ز مردم آزاری
مرا که باد هوایت بر آسمان برده ست
بگیر دست، به شرطی که باز نگذاری
ز زنده داری شبهای من ترا چه خبر؟
شبی به خواب ندیدی چو روی بیداری
مریز خون دو چشم عزیز خسرو، ازآنک
نریخت خون عزیزان کسی بدین خواری
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
به جلوهٔ تو نگه را ز حیرت اظهاری
ببالد از مژه انگشتهای زنهاری
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2692
به یأس هم نپسندید ننگ بیکاری
دل شکستهٔ ماکرد ناله معماری
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2693
خطاپرست مباش ای ز راستی عاری
که گر سپهر شوی میکشی نگو نساری
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2694
دمی که عجز شود دستگاه بیکاری
گره گشایی ناخن کشد به سر خاری
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2695
چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری
خورد ز غیرت روی تو هر گلی خاری
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 443
منم که کار ندارم به غیر بیکاری
دلم ز کار زمانه گرفت بیزاری
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 3054
بیا بیا که نیابی چو ما دگر یاری
چو ما به هر دو جهان خود کجاست دلداری
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 3055
تو در عقیله ترتیب کفش و دستاری
چگونه رطل گران خوار را به دست آری
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 3067
فرست باده جان را به رسم دلداری
بدان نشان که مرا بینشان همیداری
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 3068
نگاهبان دو دیدهست چشم دلداری
نگاه دار نظر از رخ دگر یاری
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 3069
Sources
Persian text source: Ganjoor

