غزل شمارهٔ 3153
Poet: Rumi
Toggle stanza 1ز اول بامداد سر مستی
11
ز اول بامداد سر مستی
ورنه دستار کژ چرا بستی؟!
22
به خدا دوش تا سحر همه شب
باده بیصرفه، صرف خوردستی
33
در رخ و رنگ و چشم تو پیداست
که ازان بازی و ازان دستی
44
نانچ خوردی بده به مخموران
ای ولی نعمت همه هستی
55
شیر امروز در شکار آمد
لرزه در که فتاد در پستی
66
بدویدن ازو نخواهی رست
سر بند عاشقانه و رستی
77
تا که پیوسته در امان باشی
چون بدار الامانش پیوستی
88
شصت فرسنگ از سخن بگریز
که ز دام سخن درین شستی
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

